سرگذشت کسی که هیچ کس نبود و همیشه گریه کرد ...
باید این روزها را بنویسم تا خفه نشدم
بعضی شبها تو زندگیم هست که
کاملا آمادگی دارم سرم ُ بذارم بمــــیرم
قارغ از تمامِ کارهایی که کردم و نکردم
بی خـــــیال از همه چی ....
خـــــیلی آروم
*** مثلِ همین امشب ***
روزگارا تو اگر سخت به من میگیری با خبر باش که پژمردن من آسان است
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 13:25 توسط نمیدونم ؟!؟!