تاوان دلدادگی شد دلمردگی
آشفته ام . . .
پریشون . . .
کاش کمی زندگی کنم !
دور باش
همه چی از دور قشنگه حتی آدما !!
نزدیک که می شی گندش در می یاد . . .
من دلم واسه خودم تنگ شده !
این قفس خیلی برام تنگ شده
دلم میخواد میتونستم برم اون بالا تو آسمون
دلم واسه خودم تنگ شده
یادم بخیر
خاموش و مرده ...................
میخواهم بمیرم . . . . . .
با که باید گفت ؟ ! ؟
کجا باید صدا سر داد ؟ ؟ ؟
که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد . . . ؟ ! ؟
کاش که چشمان مرا خاک کنند که نبینم که چه تنها شده ام ...
دنیا دل منو ببین تنهاترین خلق خداست
همیشه هرچی خواستمو داغشو رو دلم گذاشت
زندگی قصه ی تلخی است که از آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان آن دارم
کاش میشد بد شد حالا که بد میبینندم !
سر به زیر میشوم
آدم ها حتی ارزش نگاه کردن هم ندارند . . .
دلم آغوش بی دغدغه می خواهد .
و یّبقّی وّجُّه رّبِکّ ذوالجلالِ وّ الاِکرام
" سوره الرحمن آیه ۲۷ "
یه بلیط یه سره بدون تاریخ دارم
هر لحظه ممکن OK بشه
همیشه باید آماده باشم . . .
بمیر که داری زیادی نفس میکشی
به یاد آن روزهای از دست رفته مان
یک دقیقه سکوت
. . .
. .
.
این نیز بگذرد
بمیرد روزگار با تمام خاطره هایش . . .
ببخش که تو میباری و ما شسته نمیشویم !
چه رسم بدی ...
او رفته است
و تمام شده است همه چیز
مثل یک مهمانی که به آخر میرسد
و من
به حال خود رها شده ام
با خود می گویم چرا غمگینی ؟
این
رسم زندگی ست . . .
من زندم یا مردم ؟ ؟ ؟ من مردم . . .
نفسای گرمم امشب همنفس با خاک سرده !
مشخص بود وقتی مردم دلت حتی نمیگیره . . .
خوشحالم که غولی به نام زمان هست و همه چیز رو با خودش میبره . . .
میرسم اما مطمئن باش من یه روزی بر میگردم
شایدم دیگه بر نگردم . . . . . . ! ! !





