battery low
آدم ها مثل موبایل battery low ندارند.
اکثرا بدون اخطار قبلی و خیلی ناگهانی تمام میشوند.
یه جایی میرسد که آدم دست به خودکشی میزند .
نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند ..............نه .......................!!!
قید احساسش رو میزند ..........
زندگی رو باختی دل من ................!!!!!
هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد
میترسم
تو میگویی :
تو میگویی گلها را دوست داری اما آنها را میچینی
تو میگویی باران را دوست داری اما وقتی باران میبارد پنجره ها را میبندی
تو میگویی حیوانات را دوست داری اما آنها را شکار میکنی
میترسم وقتی میگویی دوستت دارم . . . ! ! !
خسته شدم
تنهایی رو بیشتر از همیشه احساس میکنم . . .
خسته تر و دلتنگ تر از همیشه به دنبال پناهگاه امن و مطمئن خود می گردم تا با رسیدن بهش کمی آرامش بگیرم ولی مثل اینکه مهربونی که اون بالاست به تنهایی محکومم کرده . . .
مهربون عالم اگه تو اینطوری میخوای باشه . . .
فقط ای کاش
بهم میگفتی تا کی چشم های منتظرم باید به جاده ی زندگی باشه . . .
رو سنگ قبرم بنویس اینجا مجال گریه نیست هرکی میخواست گریه کنه بهش بگید اون دیگه نیست.
بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچ کس کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
آنکه خوابیده در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد
حقیقت تلخ
در آیینه ی دل ... به خودم مینگرم ...آیینه جز
صداقت هیچ ندارد
خوب و بد را ... زشت و زیبا را همه را با من
میگوید .
او به من میگوید : که تو نادان هستی و در این
دنیای خاکی سرگردان هستی
او به من میگوید: خیمه شب بازی است ... تو
عروسک هستی ... که برای خنده بازیچه ی دست
عروسک گردان هستی ...
او به من میگوید که تو تنها هستی ... و از این
تنهایی نتوانی رستی
او به من میگوید: . . . . . . . . . من هیچ
نمیگویم
اما با مشت غرور آینه را در هم میشکنم چون
حقیقت تلخ است...
بیتابم !
خورشید که میتابد
ابری هم که نیست . . . ! ! !
آسمان صاف است و آفتابی است
پس چرا خیس میشوم من هر لحظه از بیتابی ...؟؟؟
.......................!!!
در کنارم دوستان فراوان . . . اما بیش از هر زمان احساس دلتنگی
میکنم
سلام میکنند . . . سلام میکنم
دست میدهند . . . دست میدهم
میخندند . . . میخندم
اما در دلم هنوز دارم زار میزنم . . . . . . .
قطره های بی کسی
دیروز . . .
باز باران با ترانه با گوهر های فراوان میخورد بر بام خانه . . . . . .
و اما امروز . . .
باز باران بی ترانه با تمام بی کسی های شبانه میخورد بر مرد تنها میچکد بر
فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده نمیدانم نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست.............
نمیفهمم چرا مردم نمیفهمند که آن کودک زیر ضربه ی شلاق بارون سخت
میلرزد کجای ذلتش زیباست..........................
نمیدانم نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست......؟؟؟
چقدر سخته . . .
خیلی سخته سالروز آشنایی با عشقت رو بدون خودش جشن بگیری
خیلی سخته روز تولدت همه بهت تبریک بگن به جز کسی که باید بهت تبریک
بگه
خیلی سخته کسی رو که دوسش داری همراه رقیب ببینی . . .
....
...
..
.
و این است شکستن






