احساس هایی که هیچ وقت نباید متولد بشن ولی میشن !
عشق = ؟
خدا دوست دارم = خدا دوست ندارم
وقتی داشت میمرد بهم گفت :ای کاش امشب بارون بیاد
وگرنه خاره تنها تو بیابون میمیره . . .
انگار یه واژه کم دارم !
کجا گمش کردم ؟
من دارم تموم میشم یا این آدما ؟ ؟ ؟
کاش نذاریم برنده شه تو بازی ما سرنوشت . . . کاش !!!
چرا تن پوشه احساسم پر از غمگینی محضه
سیاه پوشه چرا خورشید چرا داغون شده لحظه
تنهایی درد بدیه تنهام و خیلی منتظر
زنده بمون نفس بکش زود برای رفتنت
تو کوله بار تو نبند زوده برای مردنت
نفس بکش که خنده ها روزی سراغ تو میاد
تموم میشه زمستون و فصل بهارتو میاد
نفس بکش که زندگی جای نفس کشیدنه
نبند چشاتو که هنوز وقت ستاره چیدنه
ستاره هارو هدیه کن به خونه های بی امید
به کوچه های بی فروغ به اونکه خورشید و ندید
زنده بمون دووم بیار اوجِ گناهِ خودکشی
دووم بیار با موندنت تو مشکلاتو میکشی
گریه کن که زندگی اجباریست . . . !
دیروز نوزادی با گریه به دنیا آمد کودک شد و باز هم گریست
نوجوانی را نیز با گریه سپری کرد تا جوانی برسد . . .
در جوانی عاشق شد و گریست . . .
در آخر پیر گشت و ز غصه ی عمر گذشته زار زد . . .
امروز نوزادی با گریه به دنیا آم . . .
در کودکی ، نوجوانی ، جوانی و پیری میگرید . .
فردا نوزادی با گریه به دنیا خواهد آمد . . .
و این چرخ افسونگر هنوز هم با افسون خود
کودکان را به امید خنده به این دنیای پست میکشاند .
باز تنها شده ام . . .
دوباره روح سرگردان و سرد مرگ
دوباره تازیانه های بیرحم تگرگ
دوباره ریزش ناگزیر و اجباری و قتل عام برگ
تکرار میکنند قصه های تلخ مرا . . .
