روزگار با ما خوب تا نکرد اما مارا خوب تا کرد
رو به غروب . . .
شاخه ها پژمرده است . . .
سنگ ها افسرده است . . .
رود می نالد
جغد می خواند
غم بیامیخته با رنگ غروب
میتراود ز لبم غصه ی سرد :
دلم افسرده در این تنگ غروب . . .
( سهراب سپهری )
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 13:56 توسط نمیدونم ؟!؟!