رفت ... رفت ... رفت ...

 

من خیلی تنهام ...

يه روز بهم گفت: مي خوام باهات دوست بشم.اخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: اره ميدونم. فکر خوبيه . منم خيلي تنهام....

يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام تا ابد باهات بمونم.

 اخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: اره ميدونم. فکر خوبيه. منم خيلي تنهام....

يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام برم يه جاي دور.جايي که هيچ مزاحمي نباشه.

وقتي همه چيز حل شد تو هم بيا اونجا. اخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم: اره ميدونم. فکر خوبيه. منم خيلي تنهام....

يه روز تو نامه برام نوشت: من اينجا يه دوست پيدا کردم.

آخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....

براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: اره ميدونم.فکر خوبيه. منم خيلي تنهام....

يه روز ديگه تو نامه برام نوشت: من قراره با اين دوستم تا ابد زندگي کنم. اخه

ميدوني من اينجا خيلي تنهام....

براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: اره ميدونم .فکر خوبيه .

 منم خيلي تنهام....

حالا ديگه اون تنها نيست و از اين بابت خوشحالم و چيزي

 که بيشتر از اون خوشحالم ميکنه اينه که هنوز ...

نميدونه که من خيلي خيلي تنهام....

ای کاش که روزی این ای کاش ها به پایان میرسید...........

 

ای کاش هیچ دستی جای دستامو تو دستت و

 هیچ تنی جای تنمو تو آغوشت پر نمیکرد ....

اي كاش با يه اشتباه عشقمون تباه نميشد

من كه مثل هميشه دوست داشتم  اينو ميدونم كه ميدوني

مطمئنم هيچ كس نميتونه مثل من نگات كنه و دلتو بلرزونه!!!!

افسوس...

 

 

 

از پاییز بگذریم . . .

مثل گذشته ها که پاییز بهانه ی آمدن و باز خواستنم بود برای پاییز نیامده ام!

رازی را فهمیده ام آخر...

بین خودمان باشد نشنوند آنهایی که هنوز دل به پاییز رنگ رنگ

 عاشقا نه ها  بسته اند

میدانی چه شد...

( یاس پیر سر کوچه برگهایش را به تاراج گذاشت که پاییز متولد شد )

باور کن...

فریبی ساده بیش نبود اینکه استوارترین پاییز به تمنای سبز بهار آمده است...!

آمده ام تا که شاید در پشت غار حرای نگاهت به انتظار وحی بمانم ...!؟

آمده ام که بمانم ...!

شاید که مسافری باز گشته باشد ..!

شاید که آئینه دل هنوز ترک بر نداشته باشد ...!

شاید که این بار انعکاس فریاد تو باشم ... سوار بر باد...!

هر چند که خوب می دانم نه بر سر دو راهی نه بر سر راه نه

 بر سر هیچ دری هیچ کس منتظرم نیست...

اما من باز آمده ام  نه به وسوسه ی پاییز...