خـــــــــــــــُـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا صدامو میشنوی ؟!؟
نمی دانم تا کی می توانم این روزهای ملال آور و خسته کننده ام
را تحمل کنم ؛ خدایا
باور کن که خسته شده ام!
دیگر خنده های دیگران برایم عجیب شده!
انگار آدم ها را با حسرت نگاه می کنم
بغض می کنم و حسرت می خورم ؛
دیگر حتی نای ِ اشک ریختن هم ندارم.
. . .
. .
.
انگار از این مدل حرف ها حالم بهم می خورد...
دیگر از حرفهایم هم حالم بد میشود
پر شده ام از تکرار و تنهایی!
دیگر دوست ندارم چیزی بنویسم...
پ.ن : خفه شدم.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 19:11 توسط نمیدونم ؟!؟!