از این زمانه دلم سیر میشود گاهی
میخواهم بروم آنجا که نیست . . .
آنجا که روسری ها را حراج نمیکنند !
آنجا که دختران سرد و بی جان را پشت شیشه مغازه
اسیر نمیکنند !
آنجا که حجاب را قیمت نمیزنند . . .
میخواهم بروم . . .
آنجا که هیچ دیواری نیست !
آنجا که آدمها مثل روز سیزده به در روی حصیر
در کنار هم هندوانه میخورند . . .
آنجا که برای پنهان کردن هندوانه دور خود دیوار نمیکشند ! ! !
از خودم میپرسم : راز خوشبختی چیست؟شادمان کیست ؟
چه کسی هست که از بودن در این زندان
بی دیوار خرسند است ؟
چه کسی لبخند پوچ این دنیا را بر لبانش شکر میگوید ؟
این فریب هفت رنگ را چه کسی باور دارد ؟
هیچ کس و همه
+ نوشته شده در جمعه دهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 17:14 توسط نمیدونم ؟!؟!
